تبليغاتX
داستان/ مقاله - درباره‌ی رمان «عروسک‌ساز» نوشته مریم صابری

داستان/ مقاله

اینجا خانه‌ی من است

سوارِ همین اسب‌های رنگیِ چرخان...

رمان «عروسک‌ساز»، یک مرثیه‌ی اندوهناکِ طولانیِ زیبا و قابل تحسین است سروده‌ی شاعره‌ای جوان و تازه نفس. محاکاتی از رنجی بی‌پایان و عمیق. من که با خواندن آن بسیار بیشتر از قبل به نسلِ تازه‌ی رمان‌نویس امیدوار شدم. «هربار گریه‌ام می‌گیرد، واقعا می‌ترسم مبادا خشک شوم. چین بخورم و بمیرم با این‌همه آبی که از چشم و دماغم جاری است. (صفحه 28(» مضمونِ رمان مریم صابری، فقدان و رنجِ مواجهه با آن است. جهانِ عروسک‌ساز با عروسک‌هایی که در ابتدا فقط صورتک‌‌هایی بی‌حرکت هستند و بعد همراه روایت جان می‌گیرند، ساخته می‌شود. عروسک‌هایی که هرگز، هرگز، جای گرمای انگشت‌ها و لب‌ها و صدای مهربان آدم‌ها را – که حتی اگر باشند هم دریغ می‌کنند - نمی‌گیرند. کاری که مریم صابری در رمانش کرده این است که درهم‌تنیدگیِ مرگ را با سرمایِ زندگی شخصیتِ رمانش نشان داده. نوشتن از احساسات آدم‌ها در وضعیتی خاص، دشوار است. مخصوصا اگر آن وضعیت، مواجهه با فقدان و دردِ از دست‌دادن باشد. کار بسیار سختی است. مثل خراشیدنِ زخمی کهنه روی پوستِ تازه التیام یافته می‌ماند؛ آنقدر که به خونریزی بیفتد. دشواریِ کار آن‌جاست که درد این خراشیدن و التهاب زخمِ خونریز را خواننده باید احساس کند. و در واقع موفقیت نویسنده وقتی اتفاق می‌افتد که بتواند چنین حسی را انتقال دهد. از این نظر«عروسک‌ساز» به مقدار زیادی موفق بوده و توانسته رنج‌ها و هراس‌های دخترک شانزده ساله‌ی داستان را به نمایش بگذارد و بی‌راه نیست اگر بگوییم «عروسک‌ساز»، دیدگاه روان‌نگرانه‌ای دارد به یک وضعیت پیچیده و بغرنجِ روحی که بعد از خواندنش، رمان عمیق و تحسین‌برانگیزِ «بهار برایم کاموا بیاور» مریم حسینیان به خاطرم آمد. شاید به دلیل نقطه‌ی اشتراکِ درونمایه‌ای [و نه موضوعی] هر دو داستان که به فقدان و رنجِ از دست‌دادن می‌پردازند. در رمان مریم حسینیان راوی [رمان] می‌نویسد و در رمان مریم صابری، راوی‌ [عروسک] می‌سازد. در هر دو اثر تلاشِ جانفرسا و بی‌سرانجامی برای فراموشی اتفاق می‌افتد. راویِ بی‌نامِ عروسک‌ساز در جایی از رمان می‌گوید: عروسک‌ها را می‌سازم تا فراموش کنم. برای فراموش کردن باید عروسک ساخت... بعد در جایی دیگر می‌گوید «مسئله اصلی صداست... صدایی که هیچ‌جور نمی‌توانی بسازی‌اش...» این عروسک‌ها صدا ندارند. صدا مهربان است، آرامش بخش است... لمسِ انگشت‌ها گرمت‌ می‌کند و عروسک‌ها فقط با صورتک‌هایی بی‌حرکت تماشایت می‌کنند. مثل عروسک مامان که از وقتی مُرد دیگر عصبانی نمی‌شود و همیشه لبخند می‌زند‌... خواندنِ این رمان اندوهناکِ دوست‌داشتنی را که اولین‌ رمان مریم صابری و اولین اثرِ منتشر شده از سری رمان‌های ملکوت است، از دست ندهید. برای دانلود آن می‌توانید ااینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 14:24  توسط فرشته نوبخت  |